می دانم که روزی مرا در آغوش خواهی گرفت
پشیمان و با چشمانی پراز اشک...
خودم را که نه، قاب عکسم را، اگهی ترحیمم را
اگهی که کنارش نوشته:
" بآزگشــت همــه بـه سویـ اوســت"
چه تنهایی وحشتناکی
چه عاشق غریبی
چه معشوق عزیزی
چه عشق عجیبی

بشکن این سکوت را
این کابوس جدایی را
با جمله دوستت دارم
روی صندلی ولو می شوم
پاهایم را روی میز می اندازم
قهوه ام را نصفه رها می کنم
وحتی سیگارم را
به دور دستها خیره می شوم
تمام دردهایم را در یک لحظه مرور میکنم
و با نفسی عمیق همه شان را به فضا منتقل می کنم
بیخیال هر آنچه نامش زندگی است
حتی ت و .......
ب*اران
گفتم کدام را?
عمررفته را?روی شکسته ام را? دل مرده اما تپنده را?
حالا من هیچ !جواب این تارموهای سفیدرامیدهی?
نگاهی به سرم انداختوگفت چه پیرشده ای?!گفتم جبران میکنی?
گفت کدام را...... !?

به انتهاي بودنم رسيده ام
امااشك نميريزم
پنهان شده ام
پشت لبخندي كه دردميكند

هيچگاه اصرار به ماندنش نكن دير يا زود مي رود
اگر ماندگار بود
خيال رفتن بسرش نمي زد

تنهایی بد است ، اما بدتر از آن این است
که بخواهی تنهاییت را با آدمهای مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان به
روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
و می گفت :
حالا با این همه زندگی چه کنم ؟؟

بیشتر گریه میکنه!!...اونی که نخواست ما رو
بالاخره میاد دیدن جسدم!!...اونی که حتی نیومد تولدم،
زیر تابوتمو گرفته!!...اونی که سلام نمیکرد میاد برای خداحافظی!!
...عجب روزیه اون روز!!...حیف که اون موقع خودم نیستم...

اما وقتی کسی ترکمان میکند
جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد
بغض گلویمان را خفه می کند ...
که روزهاست گوشها ،
توان اوج موج حرفها ،
برایشان بسان فاجعه ست ...

میخواهی از حالم باخبر شوی؟
از کجایش برایت بگویم
ازروز اول که عاشق لبخندت شدم
از دلواپسیهای و نگرانیهای همه روزه ام برای نبودنت نخواستنت نداشتنت که جانم را به لبم می رساند
می خواهی بدانی رفتن بی صدایت با من چه کرد
تمام نبودنت تمام نخواستنت با من چه کرد
ازرفتن بی صدایت و حسرت دیداره دوباره ات تا کجا برایت بنویسم
از دلتنگیهای عاشقانه ای که درانتظارلعنتی ریشه کرده اند
ازسیل اشک شبانه ام که خرابی روح وجانم را هرشب به رخم می کشد
از عشقم
از احساس بتاراج رفته ام
میخواهی بدانی حال و روز غرورم را که خورد و شکسته شده است
می خواهی بدانی ازغم درویت چگونه هرروز هرشب به دنیا و به زمین و به روزگارلعنت می فرستم
می خواهی بدانی که دوباره بیکس و تنها با کوله باری ازخاطراتت چگونه سرمی کنم
اما نگران ما نباش حال همه ما خوب است
تو مراقب خودت دروغهای زیبایت تمام نامردیهایی که درحقم کردی باش
نمیدانم کی
نمیدانم کجا
اما جایی گریبانت را تمام این ناجوانمردیهایت خواهد گرفت
آن روز مرا بیاد خواهی آورد
تا آن روز خوش باش …
ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﺎﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻧﯿﺎﻓﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﮕﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﮕﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ " ﺑﯿﺎﯾﯿﻢ"
ﭘﺲ ﭼﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ " ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺕ "
ﭼﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ " ﻧﺨﻮﺍﺳﺘﯽ ﺍﻡ "
ﭼﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ " ﻧﺸــــﺪ "
ﭼﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﺎﻣﺪﯾﻢ
" ﻣﺎ" ﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﻘـــــــــﺪﺭ ﺑﻪ " ﻫﻢ" ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯾﻢ
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﯿﺎﻣﺪﻧﺪ
تو تنهایی ات را شعر می کنی…
او دود سیگار…
دیگری سکوت…
اما…
من روی بر می گردانم
و با آستین پیراهنم
اشک هایم را پاک می کنم…!
میشه تنهایی بازی کردمیشه تنهایی خندید
میشه تنهایی سفر کرد
ولی خدایی خیلی سخته تنهایی
تنهایی را تحمل کرد …!

مرا از چه میترسانی؟!
از نبودنت؟!
از گم شدن میان آدمک ها؟!
مرا میترسانی که اگر نباشی گریه میکنم و میمیرم؟!
آخ که چقدر تو ساده ای…نمیدانی کسی که بارها رفته باشد دیگر ارزشش را از دست میدهد…
اگر تمام وقتت را به جای خر کردن من…صرف آدم شدن خودت میکردی، الان قیمت اندکی داشتی…
این روزها دیگر نه به برگشتنت فکر میکنم نه به خاطراتت…هرشب مقداری بغض،خاطره،قول و قرارهای به انقضا رسیده…دم در میگذارم تا سفور ببرد…ببرد برای خودش…شاید به دردش بخورد
دیگر وقتی اسمت را میشنوم خنده ام میگرید…وای که تو چه تجربه ی مسخره ای بودی…و مسخره تر من بودم که بهای گزاف عمرم را صرفش کردم…من که دیگر فراموش کرده ام و زندگی را از نو صیغل داده ام….
تو میمانی با یک اعصاب داغون…پاکت های سیگار…ذهن کثیف…شک و تردید…و نفرین های من…اگر من هم از تو بگذرم،خدا هم نمیگذرد…البته اگر عدالتی باشد…

رفت!!
خجالت کشیدم بگویم من هنوز هم "دوستت دارم"
دلم نیامد بگویم:دمت گرم گند زدی به تمام باورهایم!
حسه لجبازیم نگذاشت بگویم:"ببخش"
غرورم نگذاشت بگویم:"نرو"بمان کنار دلم!
دلم نمیگذارد فراموشش کنم!
عقلم نمیگذارد بگویم "برگرد"
خاطراتش نمیگذارد "نفس"بکشم!
"قسمت"نمیگذارد دستهایم حتی به رویای داشتنش برسد!
واین وسط "خدا"با این همه بزرگیش فقط نگاه میکند!

آهای عاشق خسته من ، دستت را بگذار بر روی دل من. میبینی که من نیز مثل تو خسته ام ، میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام. آهای عاشق خسته من ، عاشق دل شکسته ات شده ام ، ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام.
من اینجا و تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ، تا اینجا هم اگر نفسی است برای هم زنده ایم. من برای تو میشکنم و تو برای من ، راه راست بی فایده است ، تقلب میکنیم تا زندگی مات شود در این دایره غم… آهای عاشق خسته من ، شب آمده و باز هم یاد تو در دلم ، ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش …. آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ، کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است. آهای عاشق خسته من ،کجا میروی ، جایی نداری برای رفتن ، همه جا ماندنیست ، جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم…. شعر غم میخوانم و اشک در چشمانت ، غم برای یک لحظه رود درمان میشود آن درد حال پریشانت. من برای تو فدا میشوم و تو برای من ، همه وجودم فدایت ، تو آرام بمان تا خیالش راحت شود دل من.. آهای سرنوشت ، با ما هم؟ ما که در زندگی به ناحق باختیم و چیزی نگفتیم، در آتش عشق سوختیم و باز هم سکوت کردیم ، با غمها همنشین بودیم و با حسرت نشستیم ، هر چه رفتیم، آخر راه بن بست بود و باز هم نشکستیم! رفتیم و رفتیم تا آخر راه ، آخرش پیدا نشد و ما نشستیم چشم به راه… آهای عاشق خسته من ، دستت را بگذار در دستان من … میبینی که تا اینجا هم با تو ماندم، گفته بودم تا آخرش ، آخر قصه را هم برایت خواندم….

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم… تو دیگری را… دیگری مرا…
و همه ما تنهاییم!
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند
این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم

شايد تنها كسي نبودم كه دوستت داشتم
اما كسي بودم كه تنها تو را دوست داشتم

عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان باباییه يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني تو... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
.
گفتم شاید ندیدنت از خاطرم دورم کنه
دیدم ندیدنت فقط میتونه که کورم کنه
گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری
دیدم تو گوشام جز صدات نیست صدای دیگری
ندیدنو نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد
فقط دونستم به تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
بعد از تو باغ لحظه هام حتی یک غنچه گل نداد
همش میگفتم با خودم نکنه بمیرم و نیاد
این روزها محتاج تو ام من نمیگم دلم میگه
فردا اگه بازم نیای چه فایده ای داره دیگه
ندیدن و نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد
باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!
ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد .
وقتی از اینکه آ نچه را می خواستی بدست نیاوردی افسرده ای
فقط محکم بنشین و شاد باش
خداوند در فکر دادن چیزبهتری به تو می باشد ....
تو اگر دلگیری، لحظه ای چشم ببند،اندکی اشک بریز،
و بخوان نام مرا، به تو من نزدیکم،
نام من یزدان است،لقبم ایزد پاک، تو مرا زمزمه کن،
خواهم آمد سویت،
بی صدا یادم کن،یا که فریادم کن،
که منم منتظر فریادت ...
لمس کن کلماتی را
که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست…
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد…
لمس کن نوشته هایی را
که لمس نشدنیست و عریان…
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را
که خیس اشک است و پر شیار…
لمس کن لحظه هایم را…
تویی که می دانی من چگونه
عاشقت هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن…
همیشه عاشقت میمانم
دوستت دارم ای بهترین بهانه ام..
مست و مست از همه جا حال خرابش بدهيد
به نمازم مگذاريد بيايد واعظ
پير ميخانه بيايد بخواند از حافظ

جای تلقين به بالای سرم دف بزنيد
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنيد
هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد
همه را مست و خراب از می انگور کنيد
این می چه حرامی است که عالم همه زان میجوشد
یک دسته به نابودی نامش کوشد
انان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از ان پیاله ها مینوشند

مستی ما گر ندانی دور نيست
باده ما زاده انگور نيست
دختر رز پيش ما بی آبروست
باده ما فارغ از جام و سبوست
ولی عشقش تو بغل یکی دیگه عرق میکنه

ﺳﻼﻣﺘـــﯽ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﻘﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ
ﺳﻼﻣﺘـــﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﻥ ﻭ ﻫﻢ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻥ !
ﺳﻼﻣﺘـــﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻧﻬﺎﯾﯿﮑﻪ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻣﺴﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺸﻦ ....
ﺳﻼﻣﺘـــﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﺪﺍ ،ﺟﺪﺍ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﻫﺎﺷﻮﻭﻥ ﻣﯽ
ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ . . . ﺍﻣﺎ ، ﺑﻪ ﯾـــــــﺎﺩ ﻫﻢ ... !!
ﺳﻼﻣﺘـــﯽ ﺟﻬﻨﻢ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺘﺎﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﺗﻮﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﻦ ...

خوش آمــ‗__‗ـدی..
قدمت روی چشـ‗__‗ـم هایم..
بسـ‗__‗ـاط قهوه ام مهیاست..
.
.
کفشهایتـ‗__‗ـــ..
کفشهایتـــ را امــــــــا…
پنهـ‗__‗ـاטּ می کنـــم..
خیال رفتـ‗__‗ــטּ را از سر بیروטּ کنـــ

هزار بار آمدم خطت بزنم از قلبم
خود خودت را
یادت را
اسمت را
اما…
فقط قلبم پر شد از خط خطی های عاشقانه…

همه می گویند “سخت گیر”م!
راست می گویند
همین است که انقدر “سخت”
به تو “گیر” داده ام . . .
شاید سال ها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت
ازکنارهــــم بگذریم و تو... آهسته زیر
لب بگویی چقدر آن غریبه شبیه خاطراتم بود.......
اینقدر خسته ام که دوست دارم تا اسمان پروازکنم و آرام روی ابرها بخوابم درست مثل ماهی حوضمون که چندروزی است روی آب خوابیده است. . .
دلم گاهی میگیره از همه آدما و دنیا حتی از تو... از تویی که با شاد بودنت شاد میشم و با غمت غمگینم از تویی که از چشمات میخونم منو دوست نداری از تویی که حس میکنم بین همه آدما فقط تو انسانی از تویی که هربار پیشتم دلم میشکنه و صدامم در نمیاد و میخندم میخندم به تو به خودم به عشق یکطرفه ای که بینمونه یه طرف عشقه یه طرف ترحم عشقش مال منه و حس ترحمش مال تو آخه چرا؟ دلم گرفته کاش بهم میگفتی نمیخوام باشی کنارم کاش... اما نمیگی... برام کم نمیزاری اما از چشمات هیچی نمیخونم هیچی...
من بودم ، تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.

آنها استفاده ببرید.
بنویسید بعد مرگم روی سنگ * با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
اینکه اینجا خفته در این گور سرد * بودنش را هیچ کس باور نکرد
******نوشته های روی سنگ قبر******
چو رخت خویش بر بستم از این خاك همه گفتن با ما اشنا بود
ولیكن كس ندانست این مسافر چه كفت و با كه گفت و از كجا بود
******نوشته های روی سنگ قبر******
وصیت نامه ی عشق
مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد و در
طابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد
دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند همیشه دوست
داشتم کسی را در آغوش بگیرم چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند
همیشه چشم انتظار بودم صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تا
بدانند عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد . مرا در آفتاب
بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور شد
خـنـده ام مـیگیـرد…

خـنـده ام مـیگیـرد…
از ایـنکه…
هنـوز بـهت فـکر میـکنم…
خدایـا کمـکم کـن…
خسـته شـده ام…
وقتی مال من نیسـت…
چـرا تو فـکرمه…
هی غریبه...

هی غریبه...
رو کسی دست گذاشته ای که همه ی دنیای من است...
بی وجدان آنقدر راحت به او نگو عزیزم!!!
نیا باران...

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب می دانم
که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و
پروانه را هم دوست می دارد
مراقب قلبها باشيم

مراقب قلبها باشيم
وقتی تنهاييم، دنبال دوست می گرديم
پيدايش که کرديم، دنبال عيب هايش می گرديم
وقتی که از دست داديمش، دنبال خاطراتش می گرديم
و همچنان تنها می مانيم
هيچ چيز آسان تر از "قلب" نمي شکند
اینجا صدای پا زیاد میشنوم

اینجا صدای پا زیاد میشنوم
اما هیچکدام تو نیستی . . .
" دلم " خوش کرده خودش را به این فکر که شاید
" پا برهنه " بیایی!!
در این زندان غم دیگر اسیرم

در این زندان غم دیگر اسیرم
مبادا از غم تو من بمیرم
بیا پیشم تو ای یار قدیمی
بیا پیشم بمان تا من بمانم
متاسفم برات ای دل ساده

متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگیتو پای دلدادگی دادی
هر جا دیدی چراغی پر فروغ
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغ
گریـه نمـیکنم نه اینکه سـنگم....گریه غرورمو بهم میزنــه
مــرد برای هضم دلتنگی هاش....گریه نمیکنه قدم میزنه
گریه نمیکنم نه اینکه خوبم....نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه ام که ....یهو میون زندگی افتادم

تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…
بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون
می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …
دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ
بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:
خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …



داشتم عکسای گوشیمو نگاه می کردم ،رسیدم به یه عکس که روش نوشته بود :
... چه آسان می توان از یادها رفت ...
واقعا چه آسان از یادت رفتم.......
اگر دلت گرفت...
سکوت کن...
این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !
تــــــــو بنویس ...
از دلتنگی هایت از دردهایت، از حــــرف هایت ...
از هرچه دلت می گوید !
بنویس برایـــــــــم...
همیشه نمی شود
زد به بی خیالی و گفت:
تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم...
یک وقت هایی
شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای...
کم می اوری
دل وامانده ات
یک نفر را می خواهد!

رفتی......بیخود منتظر نباش تو خودت رفتی .دیگر از دل تنگی هم بمیرم دیگه صدایت نمیزنم.تو ...... خودت رفتی.

بـ ـﮧ
سلامتـــے تو...
تویـ ـے کـــﮧ الانــ پشتــ مانیتور قوز کرבے...
تویـ ـے کـــﮧ الانــ בلت واســﮧ یــﮧ بے معرفتــ تنگــــﮧ...
تویـ ـے کـــﮧ بغضتو جلو همـــﮧ قورتــ میـבے
کـــﮧ یــﮧ وقت گریـــﮧ نکنے...
تویـ ـے کـــﮧ هر آهنگـے گوش میــבے
فقط یادـﮧ یــ1ــــﮧ نفر میــفتـے...
تویـ ـے کـــﮧ تا میاے حرفــ بزنـے و کارے کنـے
سریـــع میگـے بیــــخیـــال...
تویـ ـے کـــﮧ شبا از فرط تنهایــے و بــے رویا بوבنـ
هــבفونــ تو گوش میخوابـے...
تویـ ـے کـــﮧ اینروزا تو בنیاے مجازے غرق شـבے...
تویـ ـے کـــﮧ حتــے تو בنیاے مجازے هـــم خوבتــو
گم
کرבے...
تویـ ـے کـــﮧ حتــے בیگــﮧ نمیــבونــے
چه مرگتـــﮧ
و چـــﮧ ریختــے بایــב خوבتــو خالــے کنــے...
تویـ ـے کـــﮧ خیانتــ
از عشق و رفیقتـــ בیـــבے و فقط سکوتـــ
کرבے و بغض ونگاـﮧ...
تویـ ـے کـــﮧ نامرבے رو בر
حقتــ تمومـــ کرבنـــ و هنــوزمــ
בلتـــ
بلــב نیستـــ نبخشتشونـــ...
ـــآرـﮧ رفیـــق...
بــﮧ سلامتـــے تویـ ـے کــه حال و روزتـــ مثل مـــن
طــــوفانـــیــﮧ


خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد”
اما به دیگران هم دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه تمام روزهای نبودنم

بــــِﮧ سـَلآمتــــے פֿــ ــ ــوבَґ!
چـــِرآشـو نپـُرســ؛
اشڪـﭞ בَرمیـآב [!]
دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند !
مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند .
گفتم : من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم ؟
لبخند تلخی زد و گفت :
شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد …....!!

با همه کس بوده است
عجب
هرزه ای است این
تنهایی........

خودم قبول دارم که کهنه شده ام !
آنقدر کهنه که می شودروی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت......
بنویس ولی بمان.........

همیشه نمی توان زد به بی خیالی و گفت :
تنها آمَده اَم ؛ تنها می روم ....
یک وقت هایی ،شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ....
کَم می آوری ..........
دل وامانده اَم یک نَفَر را می خواهد......

دستگاه مشترك مورد نظر ،
از دست " دوستت دارم " های دروغ تو خاموش است ؛
لطفا دیگر تنهایش بگذار !
سلام خسته نباشین اگه خوشتون اومد از وب میتوانید ب این ادرس بیاین ادامه این وب است www.saman8.blogfa.comباتشکر از مدیر وبلاگ @سامان@
خسته ام از این مواظب خودت باش ها !
تو اگر نگران من بودی ،
نمیرفتی اگر میماندی ،
با یک نگاه ، با یک نفس مواظبم بودی
پس نگران من نباش برو . . . !

چــــگونـه خوبتــریــــنِ خــــاطره ها
بی رحــــم ترینشان می شــود . . .!

کـــ ـــه تـــ ــو هــ ــر روز در گلـ ــویتــــ ـــــ
خــــ ـــاری کشنــ ـده احســـ ـــاس کنــ ــی
بـــ ــــرای کســ ـــی کــ ــه
" بـــدانـــ ــی "
حتــ ــی یکـــ ــــ بــار در عمــ ـــرش
بــ ـه خــ ــاطـــ ــــر تـــ ـو " بغــ ـض " هـ ــم نکـــ ــرده اسـتــــ ــــ ...
واقعا خیلی حرفه بچه ها...

این معلم یک فرمول را با گچ بر روی تخته سیاه می نویسد
به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟
تا لود شدن کامل تصویر صبور باشید ...
من گریتو میبینم احساستو میفهمم دستات تو دستامه
من حالتو میفهمم من گریتو میشناسم وقتی که چشات بستس
دستات تو دستامه انگار دلت خستس
انقد دوست دارم که حاضرم بمیرم
تو یه لحظه بخندی غمه چشماتو نبینم
انقد دوست دارم که حاضرم نباشم
تو فکره و خیالم بده دستاتو بگیرم
انقد دوستت دارم...
دستات که تو دستامه من حاله خوشی دارم وقتی که اینجایی
از عشقه تو میبارم
دستات که تو دستامه حس تو رو میگیرم مجنون نگات میشم
بی عشق تو میمیرم
انقد دوست دارم که حاضرم فدات شم
تو با من بمونی من اشکاتو نبینم

احساس آقایی
حکایت من ، حکایت کسی بود
که که عاشق دریا بود اما قایق نداشت !
دلباخته سفر بود
اما همسفر نداشت !
حکایت کسی بود که زجر کشید
، اما ضجه نزد ! زخم داشت ، اما ننالید !
گریه کرداما اشک نریخت !
حکایت من حکایت کسی بود
که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد . . .

اینکه بعد از تو بغل گرفته ام...
زانوی غم است."

مـــذکر عزیــــز : " مـــــ♥ــــرد " بـــاش !

زمیــــن به مــــرد بودنـ ــــت نیــــاز داره !
مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســ♥ــمت !
مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســ♥ــاست ، . . . !
مردونه حــــــرف بزن ، مــــ♥ـــــردونه بخنــــــد ، مردونه گریــــــه کن ،
مــــــردونه عشـــ♥ـــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !
مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــ♥ــردی نکن ؛
مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کـــ♥ـــرده
و بهـــــت تکیـــــه کرده.....
از شدت دلتنگیــــ ،
گریهــ کهــــ هیچ...!!!
دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛
هــآی هــــآی بمیــــری...!

دل اگر بســــــتی ،
محـــــــکم نبند!
مراقب باش گره کور نزنی...!
او میـــــــــــــــــــــــرود!

نــذر ڪـرכه ام اگـر نیآیـے ،
پیـآכه از یآכت بــِروَمـ ...!

چــقدر دزدیــدنِ نگــاه ِ تــو
از چشــمان ِ تــو
لــذت بخــش اســت!
گــویــی تیــله ای
از چشــمم بــه دلــم مــی افتــد!
بـــانـــو!
بــا مــردی کــه تیــله هــای
بسیــار دارد،
مــی آیــی؟
چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار
دلتنگيهايم قدم بزنم
در اين خيابان
كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست
...نه آقايان:
مسير من با شما يكي نيست
از سرعت خود نكاهيد
من آداب دلبري را نمي دانم
نَــ دآشتـــَـن تُو...
نـَـ بُودَنـــ تُو...
نــَ مآندَنــــ تُو...
کآشـــ آیــن بآر حدآقل "دلِ وآژه" برآیــَــمـ مــی سُوختـــــــــ
و خَبــَر میــــدآد آز "نـَـ رفتــــن" تُو

هی لعنتی ...
اون طوریم که تو فکر میکنی نیست ...
شاید عاشقت
بودم،روزی .....!
ولی ببین بی تو
هم زنده ام،
هم زندگی میکنم
...
فقط گاهی در این میان،
یادت ...
زهر میکند به کامم زندگی
را ...
همیــــــــن...
اشک هایم چه بچه شده اند .. !
گونه
هایم را با سُرسُره
اشتباه گرفته اند .. !
هی با یاد تو ،
از گوشه ی چشمانم سر می خورند!

پشت این بـغض ،
بیدی لرزان نشسته ...
کــــه خیـــال میکرد
بـــا این بـــادهــــا نمیلرزد ... !!!




















